عبد الله قطب بن محيى
309
مكاتيب عبد الله قطب بن محيى
كشد . هيچكس ديديد كه نفسى زد كه بازنكشيد پيش از آنكه هستى نفس بازكشد و اين كس را با درون خويش برد از درون او آگاه بايد شد قُلِ انْظُرُوا ما ذا فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ . « 1 » تا چون به درون او رسند آشناى آنجا باشند و به وحشت مبتلا نشوند و مبادا كه شيطان فريب دهد كه نزد بازگشتن همان حال پيش خواهد آمد كه در اول بود ، براى آن كه در اول جهت استمرار اندراج و استهلاك ، شعور نبود از آن جهت او را جدا ساختند و او را به او دادند تا ديگرباره كه باز آنجا رسد وصول به آنجا مجدّد باشد و ادراك حاصل شود . اين نوبت كه به نهان هستى مىرسد پيكر آن را در خواهد يافت . اگر مناسبت و جنسيّت با آن تحصيل كرده ، آن پيكر بر او حور و فرشته است و اگر ملايمت با آن پيدا نكرده ، بر او عفريت مردمخواره است . اگر كسى پرسد : هستى شخصى است و او را نفسى است و نفسى ؟ گوييم : سبحان اللّه ، به مردى حشمى مانى كه ميان اهل سخن نبودهاى و مجاز و استعاره نشنيدهاى و لطائف بيان نفهميدهاى ، چنانكه چيزها كه در زمانه رود نسبت به زمانه كنند آنچه در هستى رود اسناد به هستى كنند اسناد مجازى يعنى در هستى اين آمد و شد باشد ؛ و السّلام على اهل السّلام . * * * بسم اللّه الرّحمن الرّحيم مكتوب 127 - [ نكوهش و مذمت مجرمان ] من عبد اللّه قطب الى من اليه . اما بعد ، سزد كه آدمى ضعيف كه تاب گزيدن مورچه ندارد ، از عذاب خداى و گزيدن حيّات و عقارب دوزخ و شكنجه و داغ آن جهان خود را نگاه دارد كه عذاب
--> ( 1 ) . سوره يونس ، آيه 101 « بگو بنگريد كه در آسمانها و زمين چيست » .